تبليغاتX
نشونی...
بیادت هستم بی هیچ بهانه ای شاید "دوست داشتن" همین باشد...
...

نشد!!!

خدایا کات بده...!!!

...

ادامه مطلب
+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت1:24 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
نم هک وت نومسا وت هراتس مرادن...
...

یلیخ هتقو هگید یسح مرادن ... زا ره یچ هب مه یم مزیر... مباصعا هنوغاد... یسح هب یامدا مفارطا مرادن... گنها ور همخم ... هچ همگرم ؟؟؟ ...ارچ یچیه هشیمن ؟؟؟... ره یراک منکیم هشیمن ... تنعل هب نم ... ورهمه غیت مدز ... ملاح زا مدوخ هب مه هروخیم...

...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در جمعه 25 فروردین1391ساعت9:59 بعد از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
آسمان چتری باش برای روزهای بارانی ام ...
...

 چرا بهار میان من و تو لباس نو بر تن نمی کند؟ گرد غم دیروز را هیچ برف و بارانی نشسته و هیچ آفتابی نمی خشکاند...                    

تو...

تکرار کن نام مرا...

من آرزوی این آوازم...

تکرار کن نام مرا...

در هر آوایی که از میان لبان تو...

بال وپربگیرد...

شاید بهار شکوفه زند...

...مریم شادمانی بی سبب...

...

این روزها خالی از هر گونه احساسم ...حتی حس دوست داشتن...

...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در چهارشنبه 9 فروردین1391ساعت0:56 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
با یه زبون ساده از ته دلم که داره می فشاره واسه تویی که رفتی بی نشونه شاید اینجا تو این خونه کسی چیزی بخونه......

مطمئنم مطمئنی که دلم تنگ شده...

 مثل بارون خیس خیسم...

 تویه دلت سنگ شده...

اسم من خیلی وقته تو نگاهت بی رنگ شده...

مطمئنم مطمئنی...

 اما افتابی نمی شی...

یاد روزهای قدیمی دیگه با من یه ذره هم صمیمی نمی شی...

مطمئنی مطمئنم که نشسته به دلت که دلم تنگ شده...

داری میخندی اما تو دلت از سنگ شده ...

مطمئنم...

...

...مریم شادمانی بی سبب...

...

پی نوشت:اونکه تو آیینه ی منه ... شکل منه من اما نیست... یکی به شکل خود من... انگاری دیگه اینجا نیست...

اونکه تو آیینه منه ...روزی هزار بار میشکنه...یه زندگی یه خاطره... تو آیینه دل منه...       (فریدون آسرایی)

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت1:58 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
هواي حوصله طوفانی ست ... این شب ، شب ، شب ، شب ... چقدر طولانی ست ...
...

گاهی دلم ازهرچه آدم است میگیرد...

گاهی دلم دوکلمه حرف مهربانانه میخواهد...

نه  " دوستت دارم" ...

نه  " بی تو میمیرم " ...

ساده مثل ...

          "  دلتنگ نباش، امیدت به خدا ... فردا روز دیگری ست ! "

...

پی نوشت: خیلی داره تند میره... کاش یکی نگهش داره!!!  ...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در چهارشنبه 21 دی1390ساعت8:41 بعد از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
سهم من از یلدا...






ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست....منزل آن مه عاشق کش عیار کجاست...


پی نوشت:اعتقادی به فال ندارم... ولی این یه جورایی به دلم نشست...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در پنجشنبه 1 دی1390ساعت6:25 بعد از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
شبها آمدند و روزها رفتند و تو هنوز همان خوب دیروزی...(2)
...

امروز برای اثبات چیزی نیومده بودم ...

فقط اومدم تا بگم تو سکوت کردی و من چه بی صدا باختم...

کاش فهمیده باشی!!!

کاش...کاش...کاش...کاش...

...

به خوابت نمیام...

کابوست نمیشم...

تو شبای سیاه...

فانوست نمیشم...

دیگه ازدست تو هم کاری بر نمیاد...

باید آروم بگیرم...

...

خنده امروزت از همیشه برام شیرین تر بود...وقتی برام دست تکون دادی فکر کردم شاید همه چی شده مثل قبل ... شاید منو بخشیده باشی...

...





...

از بخت بد ای خوش خیال کاغذی...

وقت رفتن شد...

تولدت مبارک...

وبلاگ "نشانی"...

...

...مریم شادمانی بی سبب...(اندکی تصرف)

...

پی نوشت:وقتی گیج میشم به کلمات پناه میآرم ....امان از امروز که کلمات خودشون گیج شدند...امروزفکر کردم چقدر نیستی و بیخبری خوبه...بیخبری از عزیزترین کسانت...تو شبایی که سرتو رو بالشتت میزاری و شاید تنها دغدغت این باشه که صبح زود پاشی و روز از نو روزی از نو...دریغ از اینکه ندونی عزیز ترین کسانت همون شبو چجوری و کجا به صبح رسوندن...

نه !!! باور نمیکنم...نمیخوام باور کنم که واسادین رو در روی هم !!! میخوام نباشم و نبینم که قید همو زدین...اینکه مثل غریبه هم قرار نیست از کنار هم رد شین...

"صاد" عزیز گاهی وقتا برای صداقتت باید تاوان بپردازی گاه به سنگینی زندگیت ...

"میم" عزیز میدونم سیلی واقعیتو همون موقعی خوردی که وسط رویاهات بودی ولی یادت نره خیلی شبا زندگیت تنها دغدغش بود امیدوارم یادت نره ...و میخوام که این داغ نشونی نشه برای دیگر دل نبستن...

...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در پنجشنبه 19 آبان1390ساعت1:45 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
شبها آمدند و روزها رفتند و تو هنوز همان خوب دیروزی...
...

تو این چند ماهی که خبری ازت نداشتم...

فکر این که رنجور به خاطر من از من گذشتی...

آزارم میداد...

اما امروز شنیدم که سرتو جای دیگه ای گرم کردی...

الان نمیدونم باید خوشحال باشم یا ناراحت!!!

ولی باور کن تو در من دنبال کسی میگشتی که نبود...

...

من بودم آنکه تار می تنید...

دلم از شوق پریدن می تپید...

و چشمانم کم کم ...

در زیر پرده ی سپید...

خاک میشد...

بهار که آمد پیله ای بودم ...

که پروانه نشد...

...

هر بار که کودکانه دست کسی را گرفتم گم شدم ... ترس من از گم شدن نیست...ترس من از گرفتنه دستی است که بی بهانه رهایم کرد...

شاد باشی...





نکن خواهر من نکن برادر من!!!

این خانه از پای بست ویران است...

یادت باشه که من به هیچ کس تعهدی ندارم.همه تعهد من به خودم هست.به عشق و احساسم.به شعورم.اگه مسئول رفتار خودمون باشیم،دیگه کسی برای سرزنش کردن و سرزنش شدن نیست.دیگه جائی برای سوءاستفاده باقی نمی مونه،این عشق و شعور و احساس هست که بازی میکنه نه خیال های خام.این عطر گل های وجود هست که زندگی رو مست می کنه نه زخم وعده های دروغ...

...

پی نوشت: گویی یکی افتاده به جان وبلاگ تار عنکبوت بسته...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در چهارشنبه 11 آبان1390ساعت11:51 بعد از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
بگـردم تو ویـکی لیکس ... شاید محرمـانه دوستم داشته باشی ...

صدای شکستنم را نشنیدی...

و خورده شیشه های غرورم...

دیگر پاهایت را نمی بُرد!!!...


..مریم شادمانی بی سبب...(اندکی تصرف)

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در یکشنبه 3 مهر1390ساعت2:1 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
نقاش نیستم..... ولـــی دلم برایت پر می کشد . . .

...

با من درد و دل کردی!!! یادمه از نامردی ها گلایه داشتی!!!

...

...

اما الان که فکر میکنم میبینم خودت هم شده ای مثل آنها...آنهایی که روزی سرت را به نشانه ی "تاسف "تکان میدادی...

...

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در چهارشنبه 16 شهریور1390ساعت1:58 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |
سلام , خداحافظ ...چیزی تازه اگر یافتید بر این دو اضافه کنید تا بلکه باز شود این در گم شده بر دیوار..

 ...

بی تو طوفان زده دشت جنونم...

صید افتاده به خونم...

تو چه‌ سان می‌گذری غافل از اندوه درونم ؟...

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی...

بی من از شهر سفر کردی و رفتی...

قطره‌ ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم...

تو ندیدی...

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی...

چون در خانه ببستم...

دگر از پا نشستم...

گویا زلزله آمد...

گویا خانه فروریخت سر من...

بی تو من در همه شهر غریبم...

بی تو ، کس نشنود ازاین دل بشکسته صدائی...

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی...

تو همه بود و نبودی...

تو همه شعر و سرودی...

چه گریزی ز بر من...

که ز کوی‌ات نگریزم...

گر بمیرم ز غم دل...

به تو هرگز نستیزم...

من و یک لحظه جدایی ؟...

نتوانم ، نتوانم...

بی تو من زنده نمانم...

...

عنوان : زنده یاد حسین پناهی

+ آسمونو بی تو خط خطی کردم در شنبه 5 شهریور1390ساعت3:5 قبل از ظهرتوسط خوش خیال کاغذی... |